تبليغاتX
بچه سابق
دوشنبه 20 مهر1388 ساعت 7 قبل از ظهر
ما به دفاع میرویم

                        بهر شنا میرویم

سرانجام پس از مدتها انتظار...

                                     ...حضوری سبز...آخ نه...آبی..قرمز...هر چی جز سبز

جلسه دفاعیه حاج خشایار شهمیرزادی...

                                                 جلسه جدال بر سر هیچ

شنبه ۲۵ مهر...

                       سالن همایشهای کلاس ۱۰۱!

به صرف چای و شیرینی؟ 

حراف خش | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه 5 شهریور1388 ساعت 5 بعد از ظهر
۱-بنتون حراجه

۲-پيش قراولانو عشقه

۳-فوق مهندسي قبول شدم...شبا...همونجايي كه بودم....سمند ميسازيم

حراف خش | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه 31 مرداد1388 ساعت 11 قبل از ظهر
در عین شگفتی واشی رو رفتیم

در عین شگفتی غلط کردیم!

تا نصفه شب عروسی...

۱:۳۰ خواب تا ۳:۲۰

....

۳:۲۰ حرکت به سمت واشی...

کلا به این تجربه ها میگن ( میگم) تجربه های ۱ و ۲ ای

یعنی ۱ بار رو باید بری

دفعه ۲ وم رو عمرا نری!

...

۲ تا تنگه رو تو آب بری...

پات تا گردن! بره زیره آب

۵۴ بار بیفتی ...

سرت بخوره رو سنگ و کلوخ ...

که چی بشه!؟!

میگن مناظر طبیعی و طبیعیش خوبه!

بله هست اما کافی سرتو بگیری بالا که نوک دماغه رو ببینی یا سرتو بگیری جلو تا ...

همچین با مغز میری تو سنگ و آب که دیگه از هر چی داف ( دیدن اطراف و فکر به آن) و طبیعته پشیمون بشی!

خلاصه...

پدرم در اومد!

پی اس: اونجا گشت ارشادم داشت!

کشف حجاب تا ۲ ما حبس داره (اونجا نوشته بود)

حراف خش | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه 28 مرداد1388 ساعت 4 بعد از ظهر
تنگه واشی رو دلم میخواد برم

اما نمیذارن

۱٪ هم حال اصرار ندارم

...

گه بگیره این پروژه رو....

چیکارش کنم؟

حراف خش | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه 22 مرداد1388 ساعت 11 قبل از ظهر

حراف خش | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه 21 مرداد1388 ساعت 2 بعد از ظهر
یه قسمت پت و مت بود میخواستن کتابخونه بسازن

کتاباشونو فروختن با پولش کتابخونه ساختن

هدف رو به خاطر وسیله فنا کردن

شده حکایت ما

حراف خش | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 20 مرداد1388 ساعت 11 قبل از ظهر

شمال

حوصله شمالو کی داره تو این هاگیر واگیر

نه به بعضی سالها که از خونه در نمیان نه به امسالشون که داریم ایرانگردی میکنیم

...

فک کنم خدا داره آمادم میکنه واسه خوندن ارشد در شهرستان

۱٪ فک کن آماده شم

...

شمال الان تو ذهنم یه موجوده چسبناکه که شبیه حوصله سر رفتنه

قاعدتا بعد ۴-۵ ساعت تو راه زولبیایی پیچ خوردن باید ۲ ساعت تو فروشگاه چیتان ژیتان دم نور بچرخیم که مامان اینا ۵۴ تا شلوار و لباس واسه ورزش! بخرن

بعد تو محیط چسبناک رستوران ناهار

ای ی ی ی ی ی ی

بعد تو ویلا تا ساعت ۵ بشور بساب

بعد لب دریا و شام و خواب

فردا و فردا و فردا و فرداش عین همین ماجرا + کلید کردن مامان به من که پاشو برو استخر ( من یه نفری برم استخر چه غلطی بخورم) و یه دفعه هم ما رو بکشونن تا یه شهری اون حول و حوش! (هوش؟)

که جارو بخرن و لباس واسه ورزش!

کلا شمال رفتن خانوادگی ما یه تقلید مغلوطیه از عشق و حال بقیه مردم در شمال!

بعدشم که ماه مبارک و پروژه...

مردم از روحیه!

حراف خش | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه 19 مرداد1388 ساعت 11 قبل از ظهر
خوبیش اینه که بزرگ شدیم...

( الویس شروع کرد به خوندن ٬ بازم جای شکرش باقیه که همزمان با اولین پست ساسی مانکن نبود ترک (track)* بعدی آهنگای موبایلم)

* به قول آیه صارم این زبون فارسی هم اصن واسه نوشتن خوب نیستا...ترک شد تو مایه های ترک**

** بگذریم که track اصن فارسی نیست

صبح به بابا گفتم صبونه ( به قول بی تا صبحانه ) رو تو رختخواب میخورم

۱٪ فک کن بخورم

این جمله یه جورایی شده اعلامیه بیدار شدن رسمی ما

و این جوری یه صبه روتین تابستونی دیگه شروع شد

پروژه رو بگو...هیچ کاریشو نکردم

۲ هفته یونی تعطیله

نیس حالا باز بود خیلی پیگیر بودی؟

باشه حداقل یه استاد راهنمایی بود

شهریور نان استاپ کار میکنم بابا لیسانسه٬ پی اچ دی نیس که

حالا...

(به طرز غریبی آهنگا خوبن)

....

دلم واسه چند نفر تنگ شده...

(چش زدیم آهنگا رو )

یکیشون میل داده بود ( بازم سلام به آیه صارم و میل و مِیل)

حدود ۳ خط

مضمونش این بود که میسم کرده!

بازم براش عکس بفرستم و اینا!

۱٪ فکر کن دیده باشه عکسا رو

....

یکیشون میلم نداده

۱٪ فکر کن بده!

۱٪ و کوفت!

...

این ... هم از اختراعات نیما بودا...

اونم کلی وقته ندیدم

از دربند تا حالا

...

بازم عکس میفرستم...

چشم...

یه چیزای خوبی مانی فرستاده یه کمش رو کپی پیست میکنم

عمرا (همون ۱٪ فکر کن سابق) خودش بفهمه یه کلمشو

مانی هم قشنگه ها نه؟

یکی با ایمیل خودم بم اسپم میل میزنه

میلم به ،*،٫٪ رفته؟

میل مانی:

 

بهترين لحظات زندگي

 

To fall in love
عاشق شدن


To laugh until it hurts your stomach.
انقدر بخندي که دلت درد بگيره


To find mails by the thousands when you return from a vacation.
بعد از اينکه از مسافرت برگشتي ببيني هزار تا نامه داري


To go for a vacation to some pretty place.
براي مسافرت به يک جاي خوشگل بري


To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از راديو گوش بدي


To go to bed and to listen while it rains outside.
به رختخواب بري و به صداي بارش بارون گوش بدي


To leave the Shower and find that the towel is warm

از حموم که اومدي بيرون ببيني حو له ات گرمه این رو دوس دارم!)


To clear your last exam.
آخرين امتحانت رو پاس کني
این رو دوس دارم!)


To receive a call from someone, you don't see a lot, but you want to.
کسي که معمولا زياد نمي بينيش ولي دلت مي خواد ببينيش بهت تلفن کنه این رو دوس دارم!)


To find money in a pant that you haven't used since last year.
توي شلواري که تو سال گذشته ازش استفاده نمي کردي پول پيدا کني این رو دوس دارم!)


To laugh at yourself looking at mirror, making faces.

 براي خودت تو آينه شکلک در بياري و بهش بخندي !!!


Calls at midnight that last for hours.
تلفن نيمه شب داشته باشي که ساعتها هم طول بکشه


To laugh without a reason.
بدون دليل بخندي


To accidentally hear somebody say something good about you.
بطور تصادفي بشنوي که يک نفر داره از شما تعريف مي کنه


To wake up and realize it is still possible to sleep for a
couple of hours.
از خواب پاشي و ببيني که چند ساعت ديگه هم مي توني بخوابي ! این رو دوس دارم!)


To hear a song that makes you remember a special person.
آهنگي رو گوش کني که شخص خاصي رو به ياد شما مي ياره


To be part of a team.
عضو يک تيم باشي


To watch the sunset from the hill top.
از بالاي تپه به غروب خورشيد نگاه کني


To make new friends.
دوستاي جديد پيدا کني


To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
وقتي "اونو" ميبينيد دلت هري بريزه پايين !


To pass time with your best friends.
لحظات خوبي رو با دوستانت سپري کني


To see people that you like, feeling happy.
کساني رو که دوستشون داري رو خوشحال ببيني

 


See an old friend again and to feel that the things have not changed.
يه دوست قديمي رو دوباره ببينيد و ببينيد که فرقي نکرده این رو دوس دارم!)


To take an evening walk along the beach.
عصر که شد کنار ساحل قدم بزني


To have somebody tell you that he/she loves you.
يکي رو داشته باشي که بدونيد دوستت داره


To laugh ........laugh. .......and laugh ...... remembering stupid
things done with stupid friends.
يادت بياد که دوستاي احمقت چه کارهاي احمقانه اي کردند و بخندي و
بخندي و ....... باز هم بخندي


These are the best moments of life....
اينها بهترين لحظه‌هاي زندگي هستند


Let us learn to cherish them.
قدرشون رو بدونيم


"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگي يک مشکل نيست که بايد حلش کرد بلکه يک هديه است که بايد ازش لذت برد ...

 

************ ****

  فعلا همین...

خوب شد بزرگ شدیم؟؟؟

حراف خش | لینک ثابت | موضوع: